درباره وبلاگ Welcome آخرین مطالب پيوندها نويسندگان . . . قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم. جمعه 22 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 10:57 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم زبی آبی جمعه 22 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 10:56 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی جمعه 22 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 10:54 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
عشق جمعه 22 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 10:52 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
★ مادر ★ جمعه 22 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 10:50 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
درد من تنهايي نيست؛ بلكه مرگ ملتي است جمعه 22 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 10:47 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی، ندادی، دادی پس گرفتی، ندادی جمعه 22 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 10:46 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
معلم، شاگرد را صدا زد تا انشاءاش را درباره علم بهتر است یا ثروت بخواند. پسر با صدایی لرزان گفت: ننوشتیم آقا..! پس از تنبیه شدن با خط کش چوبی، او در گوشه کلاس ایستاده بود و در حالی که دستهای قرمز و باد کردهاش را به هم میمالید، زیر لب میگفت : آری! ثروت بهتر است چون میتوانستم دفتری بخرم و بنویسم جمعه 22 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 10:44 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 6:9 بعد از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 6:8 بعد از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیست
سه چیز در زندگی پایدار نیست سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 5:59 بعد از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
when I look at the sky سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 5:56 بعد از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
رابطه دو چشم با هم: سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 5:52 بعد از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد . ادامه مطلب ... سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 5:49 بعد از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
يك فيلسوف .... مى گويد: سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 5:48 بعد از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم. سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 5:46 بعد از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
گر فلک به کام ما نچرخد ----------------------------
زانو نمی زنم حتی اگر سقف آسمان کوتاه تر از قد من باشد سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 5:44 بعد از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
ناپلئون بناپارت:
ناپلئون بناپارت:«تسخير يك كشور بزرگ از تسخير قلب كوچك زن آسان تر است.»
سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 5:43 بعد از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
يک مرد 80 ساله ميره پيش دکترش براي چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده : هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر 18 ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زايمانش ميرسه.نظرت چيه دکتر؟ …دکتر چند لحظه فکر ميکنه و ميگه: خب… بذار يه داستان برات تعريف کنم.من يه نفر رو مي شناسم که شکارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شکار کردن از دست نميده.يه روز که مي خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل … همينطور که ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شکارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و … بنگ! پلنگ کشته ميشه و ميفته روي زمين! پيرمرد با حيرت ميگه: اين امکان نداره! حتما’ يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده! دکتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا’ منظور منم همين بود سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 5:37 بعد از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود. سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 5:36 بعد از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
خدایا کفر نمیگویم، سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 5:18 بعد از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
دختر: خوشگلم؟ پسر: نه! دختر: دوستم داری؟ پسر: نه! دختر: اگه بمیرم برام گریه نمی کنی؟ پسر: نوچ!!! دختر اشک تو چشماش جمع شد... پسر بغلش کرد و گفت: تو خوشگل نیستی: زیباترینی... من دوستت ندارم: عاشقتم... اگه بمیری برات گریه نمی کنم::: منم می میرم سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 5:16 بعد از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 5:13 بعد از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
همه جیز خراب کردم،روزهای خوشمون با هم تموم شد یا حداقل واسه مدت زیادی به تعویق افتاد. حالا از اون روزای خوش که تازه درست شده بودن باید برام انتظار و انتظار و انتظار بمونه فقط تا کی؟نمیدونم خدایا من که دیگه مخم یه جایی قد نمیده.خودت یه راهی جلو پام بذار.میدونم که همیشه حواست بهم بوده خدایا تازه داشت وضعمون خوب میشد.نمیخوام بنده خوبت باشم که سخت تر امتحانم کنی.من بنده بدتم،انتحانم نکن که طاقت نبودشو ندارم. انگار یه فضایی تو دلم خالی شده.نیست،گم شده.هی دارم دنبالش میچرخم تو که حالمو میدونی خدا.قیچی هم که دستته،اینم ریش ما الان ریش و قچی دستته،ببینم چیکار میکنی جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 3:33 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
آری روزهایم میگذرند بی تو . . . اما . . . به سختی . . . جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 2:49 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
قایقی خواهم ساخت دو شنبه 4 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:50 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
از مردمان جهان پرسیده شد . دو شنبه 4 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:49 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
نکاتی بسیار قابل تامل درباره فقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر . . . ادامه مطلب ... دو شنبه 4 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:47 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
خود کرده را تدبیر نیست! قبول. ولی تدبیر این خود نکرده ها چیست؟ دو شنبه 4 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:45 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود دو شنبه 4 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:44 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
در مملکت چو غرش شیران فتاد و رفت دو شنبه 4 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:44 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
به سلامتیِ دريا . . ادامه مطلب ... دو شنبه 4 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:40 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
هل یستوی الذین یتیغون الریش والذین یریشون التیغ عندالله؟ دو شنبه 4 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:38 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات. . . ادامه مطلب ... دو شنبه 4 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:36 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
آدمها می آیند ، زندگی میکنن و میروند ... دو شنبه 4 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:28 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
شاید آن روز که سهراب نوشت: دو شنبه 4 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:27 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
يک شبي مجنون نمازش را شکست یک شنبه 3 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 2:6 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
Apollo: خدای روشنایی و حقیقت یک شنبه 3 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:59 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
خانوم صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود یک شنبه 3 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:37 قبل از ظهر :: نويسنده : Pou Ya
![]() ![]() |